میلیونرهای نوجوان

قیمت بالای یک عینک، سبب شد که این جوان، میلیونر بشود
چگونه می توان قبل از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه ، یک میلیون دلار به جیب زد؟

نویسندگان: هلن کاستر –ملانی لیندر
ترجمه: محمد حسین عابدینی
منبع: فوربس

اریک هافر، فیلسوف آمریکایی می گوید: " اگر یک جامعه بخواهد ثبات و پایایی خود را حفظ کند، باید بداند که چگونه و با چه روشی، بتواند مانع شود تا نوجوانان آن جامعه، ارزش های خود را بر زندگی روزمره تحمیل نکنند." البته این خیلی بد است که اریک، هیچ گاه ، جیم موری ولز را خوب نشناخت و بیشتر با این نابغه اقتصادی آشنا نشد!
در این مطلب ، ما چند سرمایه گذار نوجوان را به شما معرفی می کنیم که اکثر آنها، بیزینس را در سن 15 سالگی آغاز کردند، مشکل را تشخیص دادند و بعد برای حل آن معضل و مشکل، یک شرکت یا شرکت هایی را تاسیس کردند. ولز از این گونه است؛اما تعدادی دیگر هم، دلمشغولی هایشان را در معاملات پولساز به کار بستند. با دوستان ، اعضای خانواده و یا مربی هایشان ، تیم هایی را تشکیل دادند و یا خود ، آهسته آهسته ، به تنهایی گام برداشتند وبه پیش رفتند. نکته قابل توجه و امتیاز آنان، تمرکز فوق العاده، درک خوب از مسائل مالی و خوش بینی و اطمینان از اینکه می توانند از دیگر سرمایه گذاران پیشی بگیرند بوده است.

موری ولز، علت موفقیت خود را ، بی تجربه بودن می داند

فرصت ها را بو بکش: جیم موری ولز
ولز در سال 2004 مشغول گذراندن امتحانات پایانی در دانشگاه وست انگلند بود که پزشک ، برای او نسخه ای نوشت تا عینک تهیه کند. ولز جوان، از اینکه برچسب150 دلاری را بر روی عینکی که او از آن خوشش آمده بود، می دید، داشت شاخ در می آورد. بنابراین تصمیم گرفت که وام دانشجویی 2000 دلاری اش را در فروش عینک بصورت مستقیم به کار بندد و به این ترتیب موفق شد که با تاسیس یک فروشگاه اینترنتی آنلاین، در لندن، تاکنون، 5 میلیون دلار در سال درآمد داشته باشد. اما داستان ولز به چه صورت شگل گرفت؟
ولز عضو کلوبی از نخبگان دانشجو بود که تلاش می کردند تا قبل از آنکه از دانشگاه فارغ التحصیل بشوند، 1میلیون دلار به جیب بزنند؛ اما خیلی از آنها، سابقه درخشانی در بیزینس و تجارت نداشتند. در زمانی که ولز ، سرخورده و غمگین از قیمت بالای لنزهایش بود، 4 فروشنده بزرگ، بازار عمده نسخه های عینک را در انگلیس در دست داشتند.
ولز متوجه شد که او می تواند کلیه فرآیند فروش عینک را بصورت آنلاین انجام دهد؛ به این صورت که همه آن چیزی که به آن نیاز بود، یک کارخانه برای ساخت لنزها ، سرهم کردن آنها و بسته بندی شان بود.
پس او می توانست آنها را برای مغازه دارهایی که ای میل برایش می فرستادند و پول عینک ها را بطور آنلاین پرداخت می کردند، ارسال کند و بدون آنکه نیازی به یک سازمان عریض و طویل باشد،عینک هایی را بفروشد که یک دهم قیمت عینک های موجود در بازار را دارا بودند.

شروع کار
مدل بیزینس جذاب جدید، هنوز به آن اندازه ای نرسیده بود که شرکت های بزرگ از آن استقبال کنند، چه برسد به اینکه ارائه دهنده آن ، ولز 21 ساله ای باشد که هیچ سابقه ای هم در این زمینه نداشت. ولز درباره آن روزها می گوید: " من در به در ، از این کارخانه به آن کارخانه می رفتم؛ بر در شرکت ها می کوفتم و توضیح می دادم که این روشی که شما برای فروش استفاده می کنید، صحیح نیست؛ من روش بهتری برایتان دارم. اما کو گوش شنوا!!"
خوشبختانه او فامیل هایی داشت که پذیرفتند تا چند هزار پوند به او کمک کنند تا بتواند کارش را شروع کند. ولز اصلا ناامید نشد و به کار پرداخت و توانست که در همان سال اول، فروش مستقیم عینک را به روشی که خودش ابداع کرده بود، به 2 میلیون دلار برساند.
او برخلاف بسیاری ازسرمایه گذاران که جرات و جسارت ریسک پذیری را ندارند، می دانست که چگونه پول خود را به کار ببندد. شرکت او پولها را نقدا از طریق کارت اعتباری دریافت می کرد، ولی یک ماه بعد به تولید کننده می پرداخت. او در این فاصله زمانی، از این پولهای شناور برای سرمایه گذاری در پروژه های اقتصادی دیگر سود می جست.
سال بعد ولز با تعدادی از سرمایه گذاران ملاقات کرد وبصورت نموداری، در مورد فروش و روش خود صحبت کرد. بدین ترتیب با رشد تقاضای بازار و با داشتن شرکای جدید، ثروت او به 34 میلیون دلار رسید.

تقاضای کمک
ولز باور دارد که یکی از مهمترین عوامل در موفقیت وی، سن پایین و بی تجربه بودن وی بود. او می گوید: " یک موسس جوان می تواند افراد زیادی را برای پیوستن به بیزینس خود ترغیب کند؛ چرا که او جوان است؛ ولی باید به یاد داشت به صرف اینکه عده ای علاقه مند بشوند، نمی توان به پرسنل خود حقوق داد!"ولز فهمید که چه محدودیت هایی دارد؛ همان محدودیت هایی که برای دیگر سرمایه گذاران، چالشی بزرگ به حساب می آید.
در حال حاضر او با استادان چشم پزشک، دکتر دیوید اسپالتون و دیوید ماگ لیانا برای بازاریابی در المپیک تابستانی 2012 لندن برای فروش مستقیم عینک ، همکاری می کند و در حال مشاوره است.پس اگر پایتان به المپیک لندن باز شد، سری هم به عینک های ولز بزنید!
جا دارد که هم اکنون به حرفهای ولز توجه بیشتری بنمایید: " در جایگاه یک سرمایه گذار، خیلی آسان است که فکر کنید که افراد را می فهمید. اما حقیقت چیز دیگری است. سرمایه گذاران دوست دارند که پیشنهادات افراد را بصورت مکتوب داشته باشند و اگر شما مساله ای را مطرح کنید که آنها از آن خوششان بیاید و به آن علاقه مند بشوند، در نهایت یک نامه برای پیشنهاد دهنده می فرستند و او را برای صرف یک قهوه دعوت می کنند. این نهایت کاری است که آنها در برخورد با پیشنهادات تازه انجام می دهند!"

خالق سایت mydesktop.com

دویدن با جیب خالی: مایکل فوردیک
در سال 1996، وقتی که سایت dot-com، به سرعت پیشرفت می کرد، مایکل فوردیک ، وب سایتی را با نام mydesktop.com تاسیس کرد که در واقع باید گفت چیزی شبیه به یک مجله کامپیوتری بود. محل اصلی استقرار او،خانه پدر و مادری اش بود که در حوالی شهر تورنتوی کانادا قرار داشت. مایکل که در آنزمان، بیشتر از 16 سال نداشت، سایت خود را پر کرده بود از نکته و پیشنهاداتی که از چت روم های آنلاین گردآوری کرده بود. مایل در همان چت روم ها، شریک خود، مایکل هایمن را یافت که نوجوانی استرالیایی و مثل خود او، بانشاط و جوینده اندیشه های نو بود.
آن دو به این نتیجه رسیدند که باید فعالیت های خود را بر محور تکنولوژی استوار کنند و سیستم پرداخت اینترنتی نیز داشته باشند. در همان زمان، هایمن از استرالیا به کانادا آمد تا در کنار مایکل به فعالیت های خود ادامه دهند.
این وسط، فقط یک مشکل کوچک باقی مانده بود: آنها پول نداشتند و جیب هایشان پر از خالی بود! با این وصف، به کار پرداختند و در یک زد و بند با سایت هایی که فضا در اختیار قرار می دهند، هاست mydesktop.com را فعال نمودند و با دریافت اندکی پول، فضایی را برای تبلیغات در اختیار وب سایت های دیگر قرار دادند.
خیلی زود، کارشان گرفت و mydesktop.com در ماه، 60 هزار دلار منفعت نصیب آنان نمود که از مشتری هایی مثل مایکروسافت و یا آی.بی.ام بدست می آمد. فوردیک و هایمن، بخشی از درآمدهایشان را در تاسیس سایت های تکنولوژی با مقیاس کوچکتر به کار بستند. در سال 1999 ، شرکت آنان ، بیش از یک میلیون بازدیده کننده در ماه داشت که موفقیت خیره کننده ای به حساب می آمد.سرانجام آن دو و شریک سوم شان، شرکت خود را به مبلغ 1 میلیون دلار به سایت Internet.com فروختند.

نسیم پرجاذبه
فوردیک ، بخشی از فروش mydesktop.com را برای سرمایه گذاری در پروژه بعدی شان استفاده کرد. این بار آنها، سایت انتقادی را به راه انداختند که buybuddy.com نام گرفت. سرمایه آنها به این ترتیب به 5 میلیون دلار رسید که آنها را وادار کرد تا از یک تیم مدیریت بیرونی برای رتق و فتق امور استفاده نمایند؛ ولی روزهای خوب، همیشگی نبودند: چرا که در سال 2001 ، حباب جدید ترکید وسایت buybuddy ، بعد از سه سال فعالیت، بسته و تخته شد!
فوردیک، هیچگاه در یک نقطه نماند و به سکون دچار نشد؛ در عوض او عمیقا سعی کرد که به تحقیق و کاوش ادامه دهد و این مساله را با تاسیس سایت TakingITglobal.com نشان داد. این سایت ، یک شبکه اجتماعی غیر انتفاعی بود که برای نوجوانان و دانش پژوهانی که علاقه مند به استفاده از تکنولوژی برای حل معضلات اجتماعی بودند، شکل گرفته بود. فوردیک در یک اظهار نظر امیدوارانه گفته بود: " هیچگاه از شکست نهراسید. فقط از آن یاد بگیرید. شما وقتی که جوان هستید، چیزهای کمتری را برای از دست دادن خواهید داشت."

مرباساز میلیونر

سوار بر جریان باد: فریزر دوهرتی
شخص دیگری که توانست در فضای اینترنت، سکه ضرب کند، فریزر دوهرتی بود که به روش سنتی و با متدهای قدیمی ، کار می کرد. دوهرتی در سال 2002، در حالی که او 14 سال داشت، برای مادربزرگش در آشپزخانه ای در ادینبورگ اسکاتلند، مربا درست می کرد. همسایه ها و دوستان آنها در کلیسا، خیلی این مرباها را دوست داشتند. همچنانکه تقاضاها و سفارشات زیاد شد، دوهرتی فضایی را در کارخانه غذاسازی برای چند روز در هفته اجاره کرد.
دوهرتی در 16 سالگی، مدرسه را ترک کرد تا بصورت تمام وقت بر روی مرباهایش کار کند. در اوایل سال 2007، سوپرمارکت ویت روز که سوپرمارکتی بزرگی در انگلستان است، مرباهای دوهرتی را بر روی قفسه هایش انباشته کرده بود. در این زمان، دوهرتی، 10 هزار دلار از بانک اجاره کرد تا هم هزینه ها را سر ریز کند و هم وقت بیشتری را در کارخانه برای تولید سه چاشنی داشته باشد: بلوبری وبلاک کورانت، روبارت و گینگر، کران بری و راسپری.

افزایش تقاضا
در سال آخر، دوهرتی تلاش هایش را در بازاریابی شرکت افزایش داد و 50 میلوین کوپن در روزنامه های انگلستان چاپ کرد. همچنین یک برنامه ترویج پیشبرد فروش در روزنامه "سان " انجام داد و پیشنهاد تهیه مجانی شیشه هایی از مربا را به خوانندگان روزنامه ارائه داد. این حرکت خوبی بود: سود مرباها به 1/2 میلیون دلار در سال 2009 رسید که خیلی بیشتر از سال قبل بود. دوهرتی در حال حاضر با فروشگاههای زنجیره ای بزرگ انگلستان مثل آسدا و وال مارت، موریسونز و تسکو کار می کند و در سال جاری ، تصمیم گرفته که سه چاشنی بزرگ دیگر را به دنیای چاشنی ها معرفی نماید.
دوهرتی همچنانکه از کارمندان تمام وقت استفاده می کند، از کارمندان پاره وقت نیز در خواربارفروشی های خود سود می برد و در طول 4 ماه آینده، امیدوار است که مرباهای کوچک را برای خطوط هوایی ، هتل ها و جعبه های هدیه ، تهیه نماید.
بر اساس یک ارزیابی در چند دوره زمانی، دارایی های دوهرتی بالغ بر 2 میلیون دلار است. او ادعا کرده که با افزایش تقاضا برای مرباهایش می تواند تقاضاهای سنگین تری را نیز پوشش دهد و می گوید: " ماهر چیزی که کار می کند را آزمایش می کنیم" این جمله ای از یک سرمایه گذار جوان است که در سالی که در آن گام بر می داریم، یعنی سال 2010 ، تنها 21 سال سن دارد.